sootihaye khafan chafan
سوتی های خفن بچه های کلاس جوادی
مهراد هول شد رفت بگه منو نگاه کن گفت منو نگاه کن منو بکن
کامی کپلی
رفت بگه تریکو گفت تریکه
سوتی های خانوم کیا
یکی از بچه ها روی تخته یکی از آهنگای ضد بازی و نوشته بود: اگه این سری بگی ..... شلوارت میاد پایین می دمت تورو جر....
معلمه قاطی كرد شروع كرد به غرغر كسی كه این چرت و پرت ها رو نوشته خیلی بیشعوره خیلی احمق این بشر خیلی از خودش ذوق و قریحه در كرده خیلی وقت گذاشته خیلی احمق كه میشینه جای درس خوندن ازین شرو ورا از خودش در می كنه

زنگ عربی.!
....داشت پای تخته تمرین می نوشت هول شده بود هیچی یاد نداشت ما هی می خندیدیم
اذیتش می کردیم خانوم سلیمانی گفت خوب عیبی نداره پای تخته ست دیگه جو گرفته ش شما حالا حمله نکنین بهش ...!!!!
زنگ عربی ۸ ساعته!
خوب بچه ها گوزونه ی ۲ درسته علامت بزنین..!!
خانوم سلیمانی دبیر عربی
مانتوم پاره شد توی تاکسی گیر کرد لای در با همون تاکسی رفتیم خونه منو عوض کرد برگشتیم ...واسه همین دیر اومدم

....رفت بگه پای گهتو از روی کفشم بردار گفت گته پات
ترکیدیم از خنده
با ...و پیشی رفته بودیم مغازه یه چیزی قیمت کردیم یه کمی گرون بود بعد ... گفت قیمت بابات می دی که
بیچاره پسره گفت خانوم بابام فوت کردن ....ضایع شد منو پیشی ترکیدیم از خنده
پیشی رفت بگه گوشیتو دایورت کن گفت گوشیتو دایرکت کن آذین از
اون طرف رفت درستش کنه بدتر زد رید گفت دایرکت نیست که دایوکت....
پیشی اکس خورده بود قاطی کرده بود رفت بگه در نوشابه رو باز کن گفت نوشابه رو باز کنیم در و بزنیم (خیلی حالش بده....)

سوتی تابلوی ...(اگه بگم خیلی ضایع می شه گناه داره)
زنگ تفریح خورده بود خانوم ملک نژاد با یکی از بچه ها داشت صحبت می کرد بقیه هم هر کاری دلشون می خواست می کردن یکی جیغ می زد یکی داد می زد که یه دفعه .... اومد توی کلاس گفت بچه ها شاشم گرفته نافرم همه زدیم زیر خنده خانوم ملک نژاد سرشو انداخت پایین رفت بیرون ...
۱۳۸۴/۸/۱۷ ساعت ۱۱

سلام
برو بکس ببخشید اگه دیر به دیر میام
آخه یا مدرسه نمی رم یا سر کلاسا خوابم یا در حال خوندن درس ساعت بعدی ام
اینم یه جور درس خوندن دیگه
با این اوضاع و احوال توقع دارم دانشگاه تهران هم قبول شم
حالا بی خیال این حرفا اومدم چند تا از سوتی های پارسال بنویسم از این به بعد هم سعی می کنم که حداقل ۲ روز در میون کنم
آقای عابدی دبیر زبان فارسی
داشتم با ... حرف می زدم آقای َابدی خیلی وقت بود هی می گفت
ساکت
آخرین باری که دید دیگه قاطی کرد شروع کرد به غر غر کردن و
فحش دادن هی اون می گفت و هی من می خندیدم یواشکی
می گفت آدم باشین دیگه حال آدمو بهم می زنین - از آدمیت به
دورین - هیچی سرتون نمی شه- نه اصلا اینجوری نمیشه دیگه -
من باید خودمو پرت کنم از کلاس بیرون تا شماها بفهمین یه من آب
چقدر ماست داره ...
(( حالا زیاد خودتو ناراحت نکن شما .....))
۱۳۸۳/۱۱/۳ ۸:۳۰
خانوم خلیقی دبیر ادبیات
یه توضیح مختصر راجع به خانوم خلیقی (ایشون هر اتفاقی که
میفتاد از کلمه ی إی بی وفا استفاده می کردن)
یکی از بچه ها سر کلاس خوابیده بود اومد صداش کرد گفت إی بی
وفا دلت اومد سر کلاس من بخوابی؟
ناناز هم که خیلی عصبی بود شروع کرد به غرغر که آره این زنیکه
اگه بره سر دستشویی انش نیاد میگه إی بی وفا چرا نمیای ....
آقای شیوانسب دبیر تاریخ ایران جهان
وگرنه مگه ایرانی ها این همه سلاح رو از کجا آورده بودن از چیز ننش که در نیاورده بود که....
۱۳۸۳/۱۲/۱۳

خانوم خان محمدی دبیر تاریخ
توی ایران بین مهمترین موسه ها می تونیم موس تهران و نام ببریم
(منظورش همون موزه بود)

سوتی های خانوم کیا دبیر بینش
وقتی به بچه ها می گیم صدقو هفتاد نوع بلا رو دفع می کنه
بچه ها می گن ۵ تومنی ۱۰ تومنی ها پول سکه تلفنی ما شده
همه باید صدقو بدین
گناه آدمو رها نمی سازه
خیلی ها رو میبینی که سر از کجاها بار آوردن و واسه آدم خیلی علامت سوال گنده بزرگی پیش میاد
یه وقتایی هم یه چیزایی رو از بیرون چاشنی می کنم می دم توش
۱۲:۱۵

سوتی های پارسال
زنگ جغرافیا (خانوم حسینی)
نانازی روی پاک کنش نوشته بود :این پاک کن مال ناناز دزدا الهی هرکی اینو بدزده زیر تریلی بره منم نوشتم این مال نانازی جون ....خوب آخه انتر... گم شد بیار بده دیگه..اه....
از بس خندیدیم صدای زنیکه باز در اومد
۱۳۸۳/۸/۱۸ دوشنبه ۸:۲۰
۸ ساعته جغرافیا
ناناز یهویی گفت :من می گم چرا امروز شارژم ...واسه اینه که شیکمم سیره.....(یه خیلی چیپس و پفک و کیک و رانی خوردیم تازه یادش اومده)
<<آخه همیشه ۸ ساعته که بودیم هی غر می زدیم و کسل بودیم>>
۱۳۸۳/۸/۲۳ شنبه ساعت ۲
زنگ آخر عربی خانوم سلیمانی
درسش تموم شده بود اومد روی تک صندلی ته کلاس نشست
پشت مدرسمون ساختمون سازی ...یه چیزی مثه یه گونی سیمان پرت کردن پایین یه صدای خیلی بدی داد ما فکر کردیم زلزله ست همه ترسیدن خانوم سلیمانی از ترسش خودش و زودتر از همه رسوند دم در منو نانازم هلمون زد از جامون بلند شدیم جیغ زدیم پریدیم روی میز.....
۱۳۸۳/۱۱/۳ شنبه ۱۲:۲۰
زنگ جغرافیا خانوم حسینی
خانوم حسینی اعصابش خورد شده بود گفت:هرکی حوصله درس گوش دادن نداره بلند شه بره بیرون
نانازی گفت الان همه پا می شن میرن کلاس خالی میشه.... از بس خندیدیم جامون و عوض کرد...
۱۳۸۳/۱۱/۵ دوشنبه ۸:۴۵
